أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

205

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيامِ » « 1 » بيارايند و از جمال باكمال ماه‌رخساران « لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ » « 2 » به خوبتر صورتى بياسايند . بنابرآن به شيراز فرموده آن شهر دلگشا از عزّ قدوم غازيان باعزّت و بها گشت و پايهء قدرش از چرخ اثير و اوج ثريا بگذشت . هر روز در چمنى و هر شب در گلشنى مىآسودند و مىغنودند و از شام تا صباح اقداح راح و مفرّحات ارواح بر يكديگر مىپيمودند ، خوبان مهررخسار آن ديار هر طرف در جلوهء ناز و عشاق دل‌فگار را بر زمين مستمندى روى نياز سبزخطان نغمه‌سرا چون طوطيان شكرگفتار شيرين‌ادا به اين سرود با برگ و نوا كه : هر طرف ماه‌رُخى عشوه‌گرى طنازيست * به تماشا قدمى نِه كه عجب شيرازيست شراب شيراز عشرت‌فزا و محنت‌گداز و خوبانش در جلوهء حسن چون سرو سرافراز شرابش عنان اختيار از دست برده و محبوبانش دست اليتام در گردن ارباب عيش آورده عندليب زبان به نظّارگيان در تماشاى شيراز به اللّه اكبر [ 259 ] متكلّم و طوطى بيان پير و جوان به مضمون اين بيت كه : بيت حبّذا اى شهر گردون‌ساحت جنّت‌سرشت * خاك پاكت از بهشتى بىكران رشك بهشت در تعريف آن نغمه‌سرا و مترنّم مدّتى در آن ديار داد عشرت دادند و شخص آرزو را جام مراد بر كف و دامن مقصود در دست نهاد . مثنوى در آن شهر يك‌چند منزل گرفت * ولى عيش بىحد چو شد دل گرفت خيال جهان‌گيرى [ و ] فكر جنگ * رها كرد دامان عشرت ز چنگ اقامت بدل شد به فكر سفر * سفر شد به سوى دگر راهبر عنان در عنان لشكر شهريار * روان شد به تاييد حق زان ديار ز شيراز برتافت روى سمند * به كاشان عنان عزيمت فكند

--> ( 1 ) . الرّحمن ( 55 ) آيهء 72 . « حورانى مستور در خيمه‌ها » . ( 2 ) . همانجا ، آيهء 56 . « پيش از بهشتيان هيچ آدمى و جنّى به آنها دست نزده است » .